دست نوشته های من

عشق پر زده

گفتم : دل میخری ؟ گفتا : چند ؟ گفتم دل مال تو اما بخند . خنده ای کرد ! دل زدستانم ربود . تا به خود امدم او رفته بود . چند قدم انطرف تر دل زدستش افتاده بود . رفته بود اما مانده بود جای پایش برروی دل . تقدیم به تو تو که هیچ وقت منو نشناختی ؟!
+ محسن جعفری ; ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()