دست نوشته های من

یه پست قشنگ

غروب خورشید را ،آرامش طوفان را و باز ایستادن دل دریایی ترا باور نمیکنم . خاموشی فروغ دیدگان تو را و سکون وسکوت ترنم نجوای شبانه تو را باور نمیکنم. هرشب مهتاب بر بام خانه تو می نشید و یک کهکشان ستاره تسبیح سجاده توست . هر روز سحر با یاد مویه های تو بارانی است و سپیده در کوچه خورشید انتظار گامهای تور ا می کشد. هر روز سجاده خیالم را در وسعت یاد تو پهن میکنم ، چونان که باد در گیسوان آشفته نخلهای بیقرار وصل تو ایثار میشوم. می آیی مثل همیشه از سطح خاطره ها تا عمق جان نفوذ می کنی و باز قلندرانه میروی. تو به احساس میمانی وقتی از قلبم گذر می کنی میلرزم . دیوار عاطفه ام فرو میریزد. آنگاه چشم است و کوچه های غریبی احساس میکنم حضور تو انگار رویایی بود. رویایی سرشار از گل نرگس .............. تو رفته ای !!!!!امانه می آیی چونان همیشه و ما مثل موج در اقیانوس چشمان آرامت تفسیر میشویم . هر چند پائیز برگ ریزان دلهامان را آرزو میکند. اما تا یاد با ماست آسمان سبز است و زمین به بهار می اندیشد به شکفتن و فردا به رنگ آینه های نورانی است .
+ محسن جعفری ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()