دست نوشته های من

کجایی نازنینم

نمی دانم زیر کدامین سایه ای نمی دانم از چه درد می کشی اصلا درد می کشی یا نه؟ نمی دانم در باورت می گنجم؟ شاید قلبت از چیزی پر شده که با آن بیگانه ام؟! در میان تار و پودم تو را می جستم در مرداب روی برگ نیلوفر تو را نقش می کردم زیر سایه بید با نسیم خرامیدم و به خواب رفتم. رؤیایی سرخ دیدم سرختر از گلهای خاموش باغ وجودم در قلب شکسته ام تو را خواب می دیدم و باز هم ترسیدم و در بیداری ندانسته هایم را شمردم نمی دانم، هیچ نمی دانم درد را رنج کشیدم یا رنج را درد آری هیچ نمی دانم...
+ محسن جعفری ; ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()