دست نوشته های من

وای چقدر قشنکه

نــــه باورم نمی شه که تــــو من و از یاد ببری تولــــدم شد بی وفا از تــــو نیومد خبری چشمای مـــن خشک شد به در حالا کـــــی بـــی وفا تره بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره این و بدون دستای مــن گرمی دستات و می خواد تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یــــادت بیار حتی دیگه خـــدامونم به دادمون نمی رسه گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه تـــو رو خدا بهش بگین صبر منم ســـراومده خدا به من بگو چــــرا خوشی به من نیومده بهش بگیـــن سراغشو از کس و ناکس می گیرم بهش بگین اگه نیاد تـــو انتظارش می میرم آخه چـــرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه می گن یکی تــو قلبشه جونمو آتیش میزنه فقط خدا ازت می خوام دست تـــوی دستاش بزارم جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم بازم می گم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگیره برگرد بیـــا به کلبمون تا سر وسامون بگیره ببخش اگه قسمت نشد تـــوی چشات نگاه کنم یا سر رو شونه ات بزارم اسم تــــو رو صدا کنم تـــو هم منو بزار بـــــرو امــا بـــدون رسمش نبـــود جز تــــو آخه کی و دارم دلیل رفتنت چــــــــــی بود اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبــــرم بده خـــدا گرفتــــی عشقمو جـــواب قلبمو بــــده
+ محسن جعفری ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()