دست نوشته های من

لیلی نام تمام دختران زمین است ...

لیلی نام تمام دختران زمین است وخداگفت:زمین من سردش است کیست که آن را گرم کند . لیلی گفت من !و خدا شعله ای به او داد و او در سینه گذاشت وآتش گرفت . خدا خندید و لیلی هم. لیلی ترسید ؛ترسید که آتشش تمام شود . وبه خدا گفت :خواسته ای دارم اجابت فرما وخدا اجابت کرد و مجنون آمد و هیزم آتش لیلی شد و لیلی گر گرفت و زمین گرمش شد . لیلی به خدا گفت:میتوانی امانتیت را پس بگیری؟خیلی گرم است آخر خاکسترم هم دارد می سوزد. خدا گفت خاکسترت را پس خواهم گرفت و لیلی رفت و به زیر درخت انار نشست و درخت انار عاشق شد ! وشکوفه داد ؛شکوفه ها انار شدند و دونه های انار که عاشق بودند تو انار جاشون نمی شد !چون انار کوچک بود. پس انار ترک خورد و لیلی آن راچید و مجنون به لیلی رسید و خدا خندید و گفت :راز رسیدن شما به هم شکستن بود.... نوشته عرفان نظرآهاری
+ محسن جعفری ; ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()